وصیت نامه غزل عزیز :
وصیت می کنم در کمال عقل و صحت نفس . کوتاه و بی صدا ….
وصیت می کنم مرا درون حوضی از جنس نیلوفر و بوی خوش ترانه غسل دهید . بگذارید غساله ام شراب طهورا طهورای عشق باشد . وصیت می کنم چشمهایم را پر از طراوت عطر بهار نارنج کنید ، آنگاه بدنم را به 4 طاقه حریر بپوشانید و مرا به دستهای باد بسپارید
آی خیل جماعت نیت کنید ، شما را به خدا نیت کنید . زیر حجله ام را بگیرید . این تخت روان من است که به حجله ابدیم روانه ام میکند . این تخت روان مرا به همه آروزهایم رساند . و اینک شما را نظاره می کنم که چه ساده به جشن عروسیم آمده اید .
یادم است فروغ میگفت تنها صداست که می ماند اما حتی صدای من هم نای ماندن ندارد .
برای شروعی دوباره غزل سرودی نو سر کنید …
اینها همه هذیان تازه ایست که مرا سروده است …